غزل-روز 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


مهدي خطيری


نویسندگان
مهدي خطيری
 

آرشیو من
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
خرداد ۸٧
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
 

لینک دوستان
سيد مهدی موسوی
احسان مهديان
هارون راعون
بهرام کمالی
علیرضا قزوه
قاسم شیری
هشتمین زنده بگور
علیرضا بدیع
اسماعيل قنواتی
سحوری
عليرضا آبروشن
مونا زنده دل
سعيد پويال
تازه های ادبی
حسين ديلم کتولی
مريم حقيقت
مختار رنجيده
امير اکبرزاده
ابراهيم قبله آرباطان
حميد عرب عامری
رضا قنبری
محسن حيدريان فر
مهدی مزارعی
فرشيد جوانبخش
سيد محمد علوی راد
فريده دهداران
انجمن مجازی
هورتاش یوتاپ
شبنمکده
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
دوست یابی


آمار وبلاگ :

  RSS 2.0  

temp-designer

 

 

چهارشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸۳

 

 

يا هو             

 

باسلام خدمت همه ي عزيزان و آرزوي توفيقات الهي در  ضيا فت الله رمضان

در زير يك مثنوي از خودم تقديم ميكنم ، با اميد آنكه مورد رضايت واقع شود

 

     

 پيرهنش   حنجره ام   مي شود

 

 يا كه  تنش  پنجره ام  مي شود

 

 پنجره  در  پنجره   قاب    تنش

 

مي كشد از خود به سراغ  منش

 

 باز  به  بازوم   گره   مي خورد

 

 نشئه ي  شب  تاب  مرا  مي برد

 

 بطر  به   بطر  از  بدنم  مي كشد

 

شيره ي جاني كه به لب مي كشد

 

سرختر از  باغچه  آرام و رام

 

 روي لبم  مي زند از بوسه دام

 

 آه  ... چه شوري چه حيائي چه مست

 

 پيرهنش   دورتر   افتاده است

 

 باغ  انار است   تنش  يا   بلور

 

 مي شكفد   خط   لبش  مثل نور

 

حيف  ،  دلم   باز    گرفتار  شد

 

تا كه تنش بر تنم آوار شد 

 

 

   29\7\1382

 

 

مهدي خطيری

پيام هاي ديگران ()




چهارشنبه ۸ مهر ،۱۳۸۳

 

 

يك جمله از هميشه :" سكوت فرياد معرفت است"

 

غزلهائي كه در زير مي خوانيد آثاريست از شاعران نوجوان گرگاني

 خانم" عاطفه عمادلو" كه در اين آشفته بازارشعرگرگان كه " هر

 كسي در گوشه اي  بانگ  اناءالحق  ميزند " (1) نويد تولد  يك شاعر

برجسته در فرداي ادبيات اين خطه را مي دهد با آرزوي توفيق براي او ...

 

ومن هميشه ي پايان ، هميشه بي سرو پا

"پ" حذف ، "نون" و نمك حذف  ، مانده ام - آيا - ؟

اَ ، لام ، ميم ، اَلمَ ، درد ، عشق و زجر كسي

كسي نه زاده ، نزائيده است ،نام : خدا

من از دقيقه ي حوا رسيده ام به زمين

من از نهايت آدم رسيده ام به هوا

و استخوان من از جنس پابلو نرودا

و اعتبار من از رنگ تار اِفريقا

تو ، چشمهاي تو ، جغرافياي تركش و خون

تو ، دستهاي تو ، مرغان آسمان دعا

و چكمه هاي تو در ارتفاع مي ميرد

در ارتفاع صليب قبيله ي عيسا

زبان سبز ، سرِ خون سرخ ، يعني : عشق

كه صادقانه بگويم نميرسم به شما

# # #

مثلث من وتو ضلع روشني دارد

مثلث من وتو ، من ، تو ، او ، او ، خدا

 

*******************************

 

بگذار تا دقيقه ي آخر ببينمت

با چشم خيس تشنه ي باران ببينمت

وقتي طلوع مي كني از شانه هاي عشق

با دستهاي كوفته بر سر ببينمت

يخ مي زند زمين من از استتار تو

خورشيد من نشد كه رهاتر ببينمت

گفتم ببينمت به خيالم كه ساده است

با خيس ِ خيس ِ چشم ، چشم ،

                                     پر از اشتياق چشم

جاي رديف چشم ميان غزل نبود

بگذار تا به شيوه ي ديگر ببينمت

 

 عاطفه عمادلو – متولد 1365 گرگان

 

(1)          واي از وضعيت آشفته بازار سخن

هر كسي در گوشه اي بانگ اناءالحق ميزند

در ضمن اگر دوست داشتيد ميتوانيد به آدرسهاي زير كه آنها نيز توسط

 بنده  راه  اندازي شده  و شعر هاي  خودم  در آنجاست مراجعه  نمائيد :

Hircan.persianblog.ir

 

 

مهدي خطيری

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]