غزل-روز 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


مهدي خطيری


نویسندگان
مهدي خطيری
 

آرشیو من
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
خرداد ۸٧
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
 

لینک دوستان
سيد مهدی موسوی
احسان مهديان
هارون راعون
بهرام کمالی
علیرضا قزوه
قاسم شیری
هشتمین زنده بگور
علیرضا بدیع
اسماعيل قنواتی
سحوری
عليرضا آبروشن
مونا زنده دل
سعيد پويال
تازه های ادبی
حسين ديلم کتولی
مريم حقيقت
مختار رنجيده
امير اکبرزاده
ابراهيم قبله آرباطان
حميد عرب عامری
رضا قنبری
محسن حيدريان فر
مهدی مزارعی
فرشيد جوانبخش
سيد محمد علوی راد
فريده دهداران
انجمن مجازی
هورتاش یوتاپ
شبنمکده
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
دوست یابی


آمار وبلاگ :

  RSS 2.0  

temp-designer

 

 

دوشنبه ٧ فروردین ،۱۳۸٥

 

 

يا هو يا من لا هو الاهو

 

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

 

سلام

 

خدمت همه دوستان عزيز و صميمي ام و پوزش بابت اين همه تاخير كه ديگر طبيعي شده است . هرچند آنها كه نزديكترند آگاه ترند به زواياي امور و مشكلات اين ديوانه ، هر چند - چند وقتي مي شود كه ديگر از آن ديوانگي ها هم خبري نيست .

با اين همه جشن نوروز باستاني را خدمت همه تان تبريك مي گويم و اميدوارم كه جام اين سال تهي از اندوه و ملامت باشد .

اما دليل اين چند ماه دوري يكي امتحانات دانشگاه بود و ديگري ازدواج و بعد هم كمي شلوغي بازار در روزهاي پاياني سال فقط همين .

اما يك خبر : بزودي فراخوان دومين جشنواره دوسالانه ملي شعر طبيعت كه در خردادماه امسال در گرگان برگزار مي شود را در اين بلاگ خواهيد ديد . پشاپيش شعرهايتان را آماده كنيد تا ان شاءالله در مهلت مقرر بتوانيد كارها را به دبيرخانه جشنواره ارسال كنيد .

با يك غزل جديد از خودم و  غزلي از همسرم خانم مريم محمديان آمده ام شايد كمي پوزش بي خبري مان را بپذيريد باشد كه مقبول افتد .

وقتي بهانه غزلي شد برايمان

لبريز خنده شد نفس هردوتايمان

تا آمدم كنار نگاهت كه تشنه بود

لغزيد و گر گرفت لب بي صدايمان

دل مي تپيد زير قدمهاي خيس عشق

غم مي دويد با غزلي پا به پايمان  

ما – مانده بود از من و تو در تمام شب

شب رفته بود زير تن خنده هايمان

اين اولين شب است كه ما با هميم يا –

انگار سالهاست كه شب آشنايمان – مي داند و ...

دوباره از اول شروع شد –

پهلو گرفت كشتي بي ناخدايمان

 

 

من ناگهان حضور تو را سخت تر فشرد

تو بي دليل خنده زدي هوي و هايمان

بيدار كرد خانه ي ما را و مادرم – آمد نشست پشت دري كه صدايمان – در آن اتاق حال عجيبي ...

ولم نكن

ول كرده ايم هر دو جهان را كه بي امان تكرار مي كنيم همان بوسه اي كه ..

آه

سردش شده است ما و من از اينكه جايمان گرم است خنده مي كنم و او بجاي آن -

نزديك مي شود به تنم

نه به مايمان

 

 

آرام مي شويم ولي توي فكر كه

اينبار تا كدام غزل همصدايمان مي گردد و

بهانه كه ديگر

بهانه نيست

باقي گذاشت صحنه ي خوبي برايمان

 

مهدي خطيري 22/11/84

 

 

 

تمام روز تنت را گره زدم به تنم

خزيد شهوت مردانگيت در بدنم

چكيد از نوك انگشتهاي مرجانيت

برهنگي دو صخره به زير پيرهنم

و پشت پنجره قلاب بافي ات كردم

شبيه پرده ي توري و طرحي از كفنم –

كشيد دست تو را در هبوط اين دختر

به رقص آينه ها بي دليل مي شكنم

هزار قلعه به تسخير چشمهايت راه

و مژّه هات حصاري مقابل بدنم

كلاغ پر هدفي جز پريدنم دارد

گلو و خنجر سردي - شروع پر زدنم

برقص با تب خرچنگ هاي ديوانه

برقص كولي ديوانه در تلف شدنم

برقص تا كه برقصاني ام در اين زنجير

كه حلقه حلقه تو را با خودم گره بزنم

 

                                                        مريم محمديان

 

*              **            *

 

 

مهدي خطيری

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]