غزل-روز 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


مهدي خطيری


نویسندگان
مهدي خطيری
 

آرشیو من
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
خرداد ۸٧
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
 

لینک دوستان
سيد مهدی موسوی
احسان مهديان
هارون راعون
بهرام کمالی
علیرضا قزوه
قاسم شیری
هشتمین زنده بگور
علیرضا بدیع
اسماعيل قنواتی
سحوری
عليرضا آبروشن
مونا زنده دل
سعيد پويال
تازه های ادبی
حسين ديلم کتولی
مريم حقيقت
مختار رنجيده
امير اکبرزاده
ابراهيم قبله آرباطان
حميد عرب عامری
رضا قنبری
محسن حيدريان فر
مهدی مزارعی
فرشيد جوانبخش
سيد محمد علوی راد
فريده دهداران
انجمن مجازی
هورتاش یوتاپ
شبنمکده
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
دوست یابی


آمار وبلاگ :

  RSS 2.0  

temp-designer

 

 

سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥

 

 

با سلام خدمت همه ی عزیزان و تبریک فرارسیدن سال نو باستانی

و امید اینکه این سال  سالی باشد بدور از همه ی دلواپسی ها

آفرينش

 

تقسيم مي شوم

بين دو هاله نامعلوم

دو قوس نامتجانس

در اطرافم

كه نه از اينم و

نه از آن

چيزي بيشتر مي دانم

 # # #

باقي مانده ام را مي بخشم

به تو

ساده ترين تعبير آب

گلم مي كند

در فرودي نامبارك

مبارك ترين لحظه ام را

به تو بخشيدم

كه اين دايره به پايان نمي رسد

در انتهايم

در انتهاي راه

فقط نصف راه با من است

راه آه

خاك را خوب مي شناسد

دستهايي كه مرا برداشت

دست هايي كه هزار فحش آب نكشيده نثارم كرد ه بود

 

« يسفك الدماء »

 

ناكرده گناه فحش مي خوردم

 

« ظلوما جهولا »

 

من نبودن را بيشتر دوست داشتم

حتي ونك را نخواستم

پارك ملت هم مال شما

حتي زواياي خانقاه ابايزيد

مي خواستم فقط من نباشم

نبودن بزم آشكاري بود

بين تو     و تو        و تو

بودي و ديدي

گفتگو آئين درويشي نبود

به من چه كه تنهايي

من جور تنهايي تو را بكشم

چه كسي ...

 

تو چك هاي مرا پاس مي كني ؟

برگه جريمه ام را تو پرداخت مي كني ؟

كجاي اين بازي مرا بازي دادي ؟

فصل اول قوس اول را مي دانم

آفتاب شراب

تاب آب

باك خاك

هرم نفس هاي هو

آبرو

من آبروي تو را هم

با دسته گلي به آب دادم

فصل دوم قوس اول

پشت درخت بي ريشه

ريشه مي دواندي ام

لبهاي ترك خورده را

نمي بوسيدي به كجاي تو بر مي خورد

« صلصال كالفخار »

كه اين همه دعوا ندارد 

 

باشد

هرجا بگويي مي رويم

ور مي آيم

كوره نمي خواهد

زير همين آفتاب هم مي پزد

تني كه امن ترين خواهشش نبودن بود

اين برگ را هم تحفه ات مي كند

آس دل

مي تواني با ژوكرهايت هم بازي كني

و اين آب بسته را

بيشتر بچرخاني

اما يادت نرود

خودت خواستي

قوس دوم

تمامش با من است .

 

یا علی

مهدي خطيری

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]