غزل-روز 

خانه
آرشيو

پست الكترونيك


مهدي خطيری


نویسندگان
مهدي خطيری
 

آرشیو من
اردیبهشت ۸٩
آذر ۸۸
خرداد ۸٧
آذر ۸٦
شهریور ۸٦
خرداد ۸٦
اسفند ۸٥
دی ۸٥
فروردین ۸٥
آذر ۸٤
مهر ۸٤
امرداد ۸٤
اردیبهشت ۸٤
فروردین ۸٤
بهمن ۸۳
آذر ۸۳
مهر ۸۳
شهریور ۸۳
 

لینک دوستان
سيد مهدی موسوی
احسان مهديان
هارون راعون
بهرام کمالی
علیرضا قزوه
قاسم شیری
هشتمین زنده بگور
علیرضا بدیع
اسماعيل قنواتی
سحوری
عليرضا آبروشن
مونا زنده دل
سعيد پويال
تازه های ادبی
حسين ديلم کتولی
مريم حقيقت
مختار رنجيده
امير اکبرزاده
ابراهيم قبله آرباطان
حميد عرب عامری
رضا قنبری
محسن حيدريان فر
مهدی مزارعی
فرشيد جوانبخش
سيد محمد علوی راد
فريده دهداران
انجمن مجازی
هورتاش یوتاپ
شبنمکده
اخبار وبلاگ ها
ليست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
دوست یابی


آمار وبلاگ :

  RSS 2.0  

temp-designer

 

 

جمعه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٤

 

 

بسم الله النور  

 

اول سلام

 

بعد از سلام ، تبريك ولادت رسول اكرم و پيشواي  طريقت

 

علوي حضرت امام صادق (ع)اما بعد : در روز پنجشنبه

 

 1/2/1384 دانشگاه پيام نور بهشهر ميزبان نخستين جشنواره شعر داشجويان پيام نور منطقه ي 9 ( استانهاي

 

مازندران – سمنان – گلستان ) بود . اين جشنواره در دو

 

بخش انتظار و انقلاب برگزار گرديد و در مجموع 150 اثر

 

به دبير خانه ي جشنواره ارسال شد . داوري اين جشنواره

 

بر عهده ي آقايان حسين عبدي – گرگان ، منصور جعفري

 

خورشيدي – بهشهر ، و بنده ( مهدي خطيري ) بود

 

در پايان به 5 اثر برتر يك ربع سكه بهار آزادي و يك جلد

 

كليات سعدي اهدا گشت . 5نفر برتر جشنواره عبارت بودند

 

از : 1-مريم محمديان گرگان   2- محمد حسن زاده گنبد

 

3- محسن حيريان فر گنبد 4- نسرين قرباني دامغان  

 

5- معصومه لمسو  بهشهر   ضمنا اجاي برنامه نيز بر

 

عهده من بود  ،اما هنوز نه هديه داوري را گرفته ام و نه

 

هزينه ي مجريگري ام را ( اين هم از مزيتها ي كار كردن

 

براي دانشگاهي كه دانشجويش هستي )

 

در هفته هاي آينده تعدادي از آثار برتر جشنواره را خواهم

 

آورد .  

 

اينبار به جاي غزل ميخواهم يك نامه را برايت دوباره

 

نويسي كنم :

 

   بسم الله النور  

 

شايد اينبار مثل همه ي دفعات پيش ؛ و شايد

 

هم فقط مثل همين بار، نمي دانم مثل كدام

 

لحظه  گذشته يا نيامده  ،اما اگر تكرار شود

 

يا نشود بايد بگويم حال خوشي داشتم ؛ وقتي

 

از پهلوي ديوانه اي مي آمدم كه مي دانستم

 

بارها به من دروغ گفته است و شايد امشب

 

هم دروغ مي گفت‌،‌‌‌‌‌‌‌‌اما چه فرقي مي كند

 

( راستي وقتي دروغ را تايپ مي كردم

 

كامپيوتر براي لحظاتي قفل كرد )

 

راست يا دروغ هميشه حرفهايش شيرين

 

است ، مثل امشب كه مرا با خود به

 

جنوني برد كه مدتها از آن دور بودم ، شايد

 

از آخرين باري كه خَرَقان رفته بودم به

 

زيارت حضرت شيخ ابو الحسن خرقاني  اما

 

امشب  او با دروغ يا راستهايش بلائي سرم

 

آورد كه اين هذيانها را مي نويسم ، ديوانه از

 

شمس مي گفت كه بايزيد وارد شد بعد از

 

بايزيد نوبت نمي دانم جنيد بود يا عطار 

 

اصلا ًفراموشم شده بود كه رفته بودم دنبال

 

عين القضات بگردم در شكوي الغريب 

 

نمي دانم كجاي بزم بود كه ناگهان بهجت هم

 

وارد اتاق شد سيد هم بود ( همان سيدي كه

 

نمي خواهد فاش شود ولي من او را فاش

 

كردم  ،  -البته به قيمت باختن خودم –

 

اشكالي ندارد ديگران به جاي ما ) مصطفي

 

تازه از جمكران برگشته بود و از سيد مدام

 

مي پرسيد كه آقا آمده بود يا نه ؟ ومن براي

 

اينكه اذيتشان كنم باز بحث جوهر و ماهيت

 

را پيش كشيدم.

 

 

ديوانه مي گفت : حق يعني درك اكنوني  ما

 

از او  و  تغير  آن  در  حالات  مختلف و

 

 مي گفت با يزيد را مرتبه  آن بود كه تنها

 

سر به خاك آستان انبيا بسايد تا اينجا حالم

 

خوب بود كه نا گهان شروع كردم به

 

چرخيدن ، اتاق هم مي چرخيد ،  او مويّد را

 

صدا كرد من معلم را او منصور جعفري را

 

آورد من خودم را به همراه چند تا اوباش

 

ديگر كه خوب بلد بوديم با هم برقصيم .

 

مي خواستم بلند شوم كه سرم به سقف گير

 

كرد و افتادم پشت اين كامپيوتر و اين

 

هذيانها را همانطور كه نوشتم روي وبلاگ

 

مي فرستم شايد ديوانه اي ديگر در سمت

 

ديگري از اين دايره مشغول چرخيدن

 

 

باشد.........................................................                     

 

 هو هو

 

هوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوتنناتنناتنناتنناتنناتنناتنناياهو

 

                      

   هو علي

            

 1:45بامداد    

 

 

مهدي خطيری

پيام هاي ديگران ()




 

 

[ خانه| آرشيو | پست الكترونيك ]