يا هو              <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

باسلام خدمت همه ي عزيزان و آرزوي توفيقات الهي در  ضيا فت الله رمضان

در زير يك مثنوي از خودم تقديم ميكنم ، با اميد آنكه مورد رضايت واقع شود

 

     

 پيرهنش   حنجره ام   مي شود

 

 يا كه  تنش  پنجره ام  مي شود

 

 پنجره  در  پنجره   قاب    تنش

 

مي كشد از خود به سراغ  منش

 

 باز  به  بازوم   گره   مي خورد

 

 نشئه ي  شب  تاب  مرا  مي برد

 

 بطر  به   بطر  از  بدنم  مي كشد

 

شيره ي جاني كه به لب مي كشد

 

سرختر از  باغچه  آرام و رام

 

 روي لبم  مي زند از بوسه دام

 

 آه  ... چه شوري چه حيائي چه مست

 

 پيرهنش   دورتر   افتاده است

 

 باغ  انار است   تنش  يا   بلور

 

 مي شكفد   خط   لبش  مثل نور

 

حيف  ،  دلم   باز    گرفتار  شد

 

تا كه تنش بر تنم آوار شد 

 

 

   29\7\1382

 

 

/ 5 نظر / 10 بازدید
محمد

سلام مهدی جان مثنوی قشنگی رو انتخاب کردی يه سری هم به ما بزن

...........

سلام اقا مهدی.وبلاگ خوبی داريد .آره من هم گرگانيم.ممنون ازينکه سر زدی.موفق باشی

مصطفي

سلام شعر جالبی يود موفق باشی مهدی جان به ما هم سر بزن

مهدي موسوي ميركلائي

دل من گاهی می گیره از خودم ، چرا سایم از خودم کوچیکتره چرا قصه ها به آخر می رسه ، چرا چشمای عروسکا تره با سلام بلاگ ترانه ي ما به روز شد در اين شماره بخوانيد ، يادداشتي در رابطه با نمايشگاه كتاب ، دو شعر سپيد و ترانه و چند خبر منتظر حضور تان با احترام موسوي

سعیدپوراحمدی

سلام واقعا شعرکلاسیک زیبایی سرودید.شعری که از ناخوداگاه شاعربرامده ودرگیری وزن وقافیه باعث ساختگی شدن شعرنشده واحساس قلم وحرکت داده موفق وسربلندباشید