<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

بسم الله النور

 

كلمه الله هي العليا

 

به جاي مقدمه: چندي پيش مطلع گشتم كه دوست عزيز شاعرم آقاي سيد حميد

 

شريفي نيا در وبلاگ پيوند {boozy.persianblog.ir} نقدي بر غزل متفاوت

 

نگاشته اند ، برايم جالب بود كه يك شاعر سپيد سرا به نقد غزل نشسته اما پس از

 

مطالعه مطلب ايشان واقعا متعجب گشتم و متن زير را كه نقدي است بر آن نوشته

 

آماده نمودم تا به اطلاع ايشان برسانم- با تمام ارادت و احترامي كه نسبت به

 

دوست عزيزم آقاي محمد رضا شالبافان دارم - ( زيرا نه تنها با نقد غزل متفاوت

 

مواجه نگشتم بلكه با متني برخورد كردم كه تمام سعي اش بر اين بود كه اثبات

 

نمايد غزل امروز ايران يعني "محمد رضا شالبافان " و " سيد مهدي موسوي ")

 

اما از بد روزگار و سرعت پائين اينترنت در شهرستانها موفق به گشودن صفحه

 

ي پيامهاي ايشان نگشتم و اين مطلب را براي ايشان بصورت ايميل فرستادم حالا

 

هم منتظر نظر شما عزيزان هستم :

 

همواره انديشيدن به آنچه دور از دسترس است و يا بيش از حد در دسترس، لذاتي

 

را به انسان ارزاني مي دارد كه ممكن است سالها پايدار و لا يتغير باقي بماند و

 

بسياري از اتفاقات تلخ و شيرين ديگر را تحت الشعاع قرار دهد  اما وقتي به حوزه

 

گسترشي انديشه و اعلام آن وارد مي شويم دايره ي بسيار وسيع ابتدائي به شدت

 

تنگ مي شود چه آنكه بايد در اين ديالوگ تمام ظرفيتها ي آن حوزه ديالكتيكي را

 

در نظر آورد و مناسبترين شيوه را براي سخن- راني انتخاب نمود .

 

آقاي سيد حميد شريفي نيا با توجه به سلايقي كه از او سراغ دارم به سراغ غزلهاي

 

دو شاعر ديگر  نشسته و نظرات خويش را همراه با چند نام كه مدتهاست در

 

فضاي ادبيات ايران لقلقه زبانها شده اند آراسته اما آنچه در اين مجال از جانب بنده

 

قابل ارائه است اين است كه در مكتوب آقاي شريفي نيا با نقدي اصولي و مدون

 

روبرو نگشتم كه در آن حداقل به گوشه اي از كيفيت كار دو شاعر فوق پرداخته

 

باشد، و بيشتر معرفي گونه ايست از كار اين دو نفر بدون كوچكترين اشاره اي به

 

وجوه تمايز و تقابل و اشتراكات غزلهاي آن دو دوست .

 

 ايشان در اين نوشتار با نفي بسياري از حركات درخشان غزل كه در گوشه و

 

 كنا راين سرزمين  در حال تنفس است طوري وانمود ميكنند كه گوئي غزل امروز

 

ايران در زير  سيطره آن دو عزيز تنفس مي كند و اين از كسي كه مدتهاي مديدي

 

در اكسيژن ادبي  گرگان تنفس نموده  عجيب و دور از انتظار است .

 

با توجه به اين نوشته بر خود واجب ميبينم كه بزودي مختصات كاملي از شعر

 

امروز- خصوصا غزل -   را  عرضه نمايم .

 

 در پايان به بيتي از حضرت لسان الغيب اكتفا ميكنم :

 

نه هر كو نقش نظمي زد كلامش دلپذير افتد –

 

 تذرو طرفه من گيرم كه چالاك است شاهينم

 

 ( يا علي )

 

(1)          – البته چندي پيش به خواهش دوستان مطلب مختصري را در اين باره تهيه نمودم كه دوستان ميتوانند آنرا در وبلاگ ادبيات گرگان بهآدرس:

        {hircan.persianblog.ir} مشاهده نمايند

 

/ 6 نظر / 16 بازدید
سمیه

سلام همشهری .شعرای قشنگی ميگی.خوشحال ميشم بيشتر با هم در ارتباط باشيم(در زمينه شعری)...موفق باشيد

مهدي خطيري

يا علي- به سمیه ( بخش اول )سلام خانوم شب به خير راستش تو يه كيف خيلي عميق بودم كه پيغومتو ديدم بعدشم نشستم و تموم نوشته هاتو دوباره خوندم – بعدشم 25دقيقه منتظر شدم تا صفحه پيامت بالا بياد اما نشد كه نشد پس با عرض پوزش جوابتو همين جا ميذارم - از شب شروع ميكنم شب در فرهنگ ايراني مامن و سر پناه تمامي عرفا -شعرا -واصلان – و حتي مجانين و ديوانگان است چرا كه در شب آن هنگام كه تمامي مردمان سر در جيب استراحت فرو برده اند انسان فرزانه فرصتي مي يابد تا به دور از تمام دغدغه هاي جهان مادي به بازخواني خويش بپردازد واين چيز غريبي نيست كه تو نيز همانند بسياري از آن بزرگان شيفته و عاشق شبي و من كه در شش سال گذشته اكثر شبها را تا صبح بدرقه كرده ام به خوبي درك ميكنم كه تماشاي اولين طليعه چه لذتي دارد

مهدي خطيري

به سميه بخش دوم - به ياد داشته باش كه عشق ثمره تنهائي است و تنهائي معلول انديشه و انديشه فرزند سكوت و سكوت هديه شب است پس اين عطيه الهي را قدر بشناس و – سكوت كن و كلام خدا را پذيرا باش –{يا ايهاالمزّمّل قم اليل الا قليلا }و يا { والفجر وليالٍ عشر } در اين آيات كريمه ابتدا خداوند مي فرمايد :{ اي به خواب فرو رفتگان (كه در اينجا منظور خواب غفلت است ) نميخيزيد در شب مگر اندكي } و در آيات شريفه بعدي ميفرمايد : { قسم به سپيده دم و شبهاي دهگانه } كه تفسير اين موضوع خود بحث بسيار مفسلي را درعرفان و كلام ميطلبد پس اكنون اين اندك را ازمن به رسم تحفه بپذير و اگرد وست داشتي در آينده اي نزديك رازهاي ديگري را بر تو فاش خواهم ساخت ياعلي

خاکسترينه

سپاس از نگاهت .... سبزی کوچه باغهای شمال را از نوشته ات به چشم آوردم ... و بار هم سپاس ... در نزديکی به خدای خوبم به من هم عنايتی کن ...

سمیه

سلام همشهری...چند بار در جواب پيامتون واستون نوشتم اما هر بار در ارسال با مشکل مواجه شدم....به حال اينطوريه ديگه....از بابت اينکه وبلاگمو خونديدو به اين زيبايی نظرتونو گفتين واقعا ممنون...اميدوارم باز هم با نظرات خوب شما در مورد کارهام روبرو بشم...گرچه هنوز به روز نکردم....به هر حال باز هم ممنون

سمیه

سلام همشهری....کجايی شما پيداتون نيست....وقت کرديد سری هم به من بزنيد