بسم الله النور  <?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اول سلام

 

بعد از سلام ، تبريك ولادت رسول اكرم و پيشواي  طريقت

 

علوي حضرت امام صادق (ع)اما بعد : در روز پنجشنبه

 

 1/2/1384 دانشگاه پيام نور بهشهر ميزبان نخستين جشنواره شعر داشجويان پيام نور منطقه ي 9 ( استانهاي

 

مازندران – سمنان – گلستان ) بود . اين جشنواره در دو

 

بخش انتظار و انقلاب برگزار گرديد و در مجموع 150 اثر

 

به دبير خانه ي جشنواره ارسال شد . داوري اين جشنواره

 

بر عهده ي آقايان حسين عبدي – گرگان ، منصور جعفري

 

خورشيدي – بهشهر ، و بنده ( مهدي خطيري ) بود17.gif

 

در پايان به 5 اثر برتر يك ربع سكه بهار آزادي و يك جلد

 

كليات سعدي اهدا گشت . 5نفر برتر جشنواره عبارت بودند

 

از : 1-مريم محمديان گرگان   2- محمد حسن زاده گنبد

 

3- محسن حيريان فر گنبد 4- نسرين قرباني دامغان  

 

5- معصومه لمسو  بهشهر   ضمنا اجاي برنامه نيز بر

 

عهده من بود  ،اما هنوز نه هديه داوري را گرفته ام و نه

 

هزينه ي مجريگري ام را ( اين هم از مزيتها ي كار كردن

 

براي دانشگاهي كه دانشجويش هستي ) 25.gif

 

در هفته هاي آينده تعدادي از آثار برتر جشنواره را خواهم

 

آورد . 30.gif 

 

اينبار به جاي غزل ميخواهم يك نامه را برايت دوباره

 

نويسي كنم :

 

   بسم الله النور  

 

شايد اينبار مثل همه ي دفعات پيش ؛ و شايد

 

هم فقط مثل همين بار، نمي دانم مثل كدام

 

لحظه  گذشته يا نيامده  ،اما اگر تكرار شود

 

يا نشود بايد بگويم حال خوشي داشتم ؛ وقتي

 

از پهلوي ديوانه اي مي آمدم كه مي دانستم

 

بارها به من دروغ گفته است و شايد امشب

 

هم دروغ مي گفت‌،‌‌‌‌‌‌‌‌اما چه فرقي مي كند

 

( راستي وقتي دروغ را تايپ مي كردم

 

كامپيوتر براي لحظاتي قفل كرد )

 

راست يا دروغ هميشه حرفهايش شيرين

 

است ، مثل امشب كه مرا با خود به

 

جنوني برد كه مدتها از آن دور بودم ، شايد

 

از آخرين باري كه خَرَقان رفته بودم به

 

زيارت حضرت شيخ ابو الحسن خرقاني  اما

 

امشب  او با دروغ يا راستهايش بلائي سرم

 

آورد كه اين هذيانها را مي نويسم ، ديوانه از

 

شمس مي گفت كه بايزيد وارد شد بعد از

 

بايزيد نوبت نمي دانم جنيد بود يا عطار 

 

اصلا ًفراموشم شده بود كه رفته بودم دنبال

 

عين القضات بگردم در شكوي الغريب 

 

نمي دانم كجاي بزم بود كه ناگهان بهجت هم

 

وارد اتاق شد سيد هم بود ( همان سيدي كه

 

نمي خواهد فاش شود ولي من او را فاش

 

كردم  ،  -البته به قيمت باختن خودم –

 

اشكالي ندارد ديگران به جاي ما ) مصطفي

 

تازه از جمكران برگشته بود و از سيد مدام

 

مي پرسيد كه آقا آمده بود يا نه ؟ ومن براي

 

اينكه اذيتشان كنم باز بحث جوهر و ماهيت

 

را پيش كشيدم.

 

 

ديوانه مي گفت : حق يعني درك اكنوني  ما

 

از او  و  تغير  آن  در  حالات  مختلف و

 

 مي گفت با يزيد را مرتبه  آن بود كه تنها

 

سر به خاك آستان انبيا بسايد تا اينجا حالم

 

خوب بود كه نا گهان شروع كردم به

 

چرخيدن ، اتاق هم مي چرخيد ،  او مويّد را

 

صدا كرد من معلم را او منصور جعفري را

 

آورد من خودم را به همراه چند تا اوباش

 

ديگر كه خوب بلد بوديم با هم برقصيم .

 

مي خواستم بلند شوم كه سرم به سقف گير

 

كرد و افتادم پشت اين كامپيوتر و اين

 

هذيانها را همانطور كه نوشتم روي وبلاگ

 

مي فرستم شايد ديوانه اي ديگر در سمت

 

ديگري از اين دايره مشغول چرخيدن

 

 

باشد.........................................................                     

 

 هو هو

 

هوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوهوتنناتنناتنناتنناتنناتنناتنناياهو

 

                      

   هو علي

/ 17 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
gharibeh

به شکل عجيبی برايت متاسفم حتی بيشتر از خودت که ميان بازی کودکان به دنبال سهروردی و عين القضات ميگردی هنوز نوبت تيله بازی توست تو را به فلسفه و عرفان چکار آقای رئيس انجمن شعر گرگان ؟؟؟...

ali

سلام هر چند نامه عجيب و کاملا شخصی بود اما نشانه هائی باقی گذاشته بود برای انانکه ميشناسندت جالبتر اينکه ان ديوانه را هم هر چند در قفا معرفی کرده ای در هر صورت به قول خودت امسال -امسال - امسال - راستی شنيدم دنبال فيش حج عمره ميچرخی ؟ اگر درسته يه سری حاج محسن بزن چون شنيدم اونم دنبال يه فيش ميگرده که دهه اول محرم اونجا باشه اگر رفتين ما رو فراموش نکنين يا حق

سيد مهدي موسوي

ممنون از اشاره ات كه مايه حل برخي سوءتفاهمات شد لينكت به زودي اضافه خواهد شد...

سيد مهدي موسوي

با خبر همايش نقد غزل پست مدرن و آثار سيد مهدي موسوي با حضور محمد علي بهمني و اساتيد بنام شعر خراسان و افغانستان و دانشجويان منتقد برگزيده از سراسر كشور به روز هستم! يك شعر تازه هم هست حتما سر بزن!!

rozbeh

سلام ميشه خواهش کنم نگران جايزه نباشی همون هديه داوری؛هر چند سخته

سيد حميد شريف نيا

سلام به اين پرشين بلاگ .....ی.هرچی نوشته بودم پريد.ببين منو می شناسی رفاقت سر جايش ولی شعر سر جايش .من نمی خواهم ادعايی کنم و لی در خصوص تمام صحبت هام دفاع دارم.اگر نظری درباره ی غزل متفاوت دادم مدتها خوژندم.کار گردم.دنبالش رفتم.ولی من هم نظرات تو رو راجب به شعر ديديم و شنيبديم.مهدی جان برو و مقالات ديگر من در سايت مانيها و در روزنامه ی اعتماد و فرهنگ آشتی را بخون.و من منتظر شنيدن يا خوندن نظراتت درباره ی غزل متفاوت می نشينم.تا نظر تو را هم ببينيم!!!!! با با نمی دونم من که هيچ وقت نه گفتم نه می گم که تنها لين دو نفر هستند.اولن که از نظر من مهدی موسوی هم از ممد شالبافان مهمتر است غزلش و هم تاثير گذار تر.ولی هنوز هم می گويم حرفم يک ضابطه نيست.ولی تا آن زمان که مطلب را نوشتم ادعا می کنم د ر خوانده هام معيار هايم را در اين دو سه نفر به خصوص موسوی ديديم

mohammad reza shalbafan

salam.kahndan-e-matlabet darbare-ye-maghale-ye-hamid bahanei bood bara-ye-sar zadan.shad va movaffagh bashi

همسفر

سلام مهدی جان خیلی مخلسیم هر جا هستی موفق و سربلند باشی راستی متن بالا خیلی باحال بود یا علی داداشی