يا هو يا من لا هو الاهو<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

نوبهار است در آن كوش كه خوشدل باشي

كه بسي گل بدمد باز و تو در گل باشي

 

سلام

 

خدمت همه دوستان عزيز و صميمي ام و پوزش بابت اين همه تاخير كه ديگر طبيعي شده است . هرچند آنها كه نزديكترند آگاه ترند به زواياي امور و مشكلات اين ديوانه ، هر چند - چند وقتي مي شود كه ديگر از آن ديوانگي ها هم خبري نيست .

با اين همه جشن نوروز باستاني را خدمت همه تان تبريك مي گويم و اميدوارم كه جام اين سال تهي از اندوه و ملامت باشد .

اما دليل اين چند ماه دوري يكي امتحانات دانشگاه بود و ديگري ازدواج و بعد هم كمي شلوغي بازار در روزهاي پاياني سال فقط همين .

اما يك خبر : بزودي فراخوان دومين جشنواره دوسالانه ملي شعر طبيعت كه در خردادماه امسال در گرگان برگزار مي شود را در اين بلاگ خواهيد ديد . پشاپيش شعرهايتان را آماده كنيد تا ان شاءالله در مهلت مقرر بتوانيد كارها را به دبيرخانه جشنواره ارسال كنيد .

با يك غزل جديد از خودم و  غزلي از همسرم خانم مريم محمديان آمده ام شايد كمي پوزش بي خبري مان را بپذيريد باشد كه مقبول افتد .

وقتي بهانه غزلي شد برايمان

لبريز خنده شد نفس هردوتايمان

تا آمدم كنار نگاهت كه تشنه بود

لغزيد و گر گرفت لب بي صدايمان

دل مي تپيد زير قدمهاي خيس عشق

غم مي دويد با غزلي پا به پايمان  

ما – مانده بود از من و تو در تمام شب

شب رفته بود زير تن خنده هايمان

اين اولين شب است كه ما با هميم يا –

انگار سالهاست كه شب آشنايمان – مي داند و ...

دوباره از اول شروع شد –

پهلو گرفت كشتي بي ناخدايمان

 

 

من ناگهان حضور تو را سخت تر فشرد

تو بي دليل خنده زدي هوي و هايمان

بيدار كرد خانه ي ما را و مادرم – آمد نشست پشت دري كه صدايمان – در آن اتاق حال عجيبي ...

ولم نكن

ول كرده ايم هر دو جهان را كه بي امان تكرار مي كنيم همان بوسه اي كه ..

آه

سردش شده است ما و من از اينكه جايمان گرم است خنده مي كنم و او بجاي آن -

نزديك مي شود به تنم

نه به مايمان

 

 

آرام مي شويم ولي توي فكر كه

اينبار تا كدام غزل همصدايمان مي گردد و

بهانه كه ديگر

بهانه نيست

باقي گذاشت صحنه ي خوبي برايمان

 

مهدي خطيري 22/11/84

 

 

 

تمام روز تنت را گره زدم به تنم

خزيد شهوت مردانگيت در بدنم

چكيد از نوك انگشتهاي مرجانيت

برهنگي دو صخره به زير پيرهنم

و پشت پنجره قلاب بافي ات كردم

شبيه پرده ي توري و طرحي از كفنم –

كشيد دست تو را در هبوط اين دختر

به رقص آينه ها بي دليل مي شكنم

هزار قلعه به تسخير چشمهايت راه

و مژّه هات حصاري مقابل بدنم

كلاغ پر هدفي جز پريدنم دارد

گلو و خنجر سردي - شروع پر زدنم

برقص با تب خرچنگ هاي ديوانه

برقص كولي ديوانه در تلف شدنم

برقص تا كه برقصاني ام در اين زنجير

كه حلقه حلقه تو را با خودم گره بزنم

 

                                                        مريم محمديان

 

*              **            *

 

 

/ 33 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حقيقی

دوست داری در مورد کارم نظر بدی.

راشد فلاحی

سلام وبلاگتون رو لينک کردم اگه خواستید می تونيد تلافی کنيد این روز ها کمی مریض احوالم به زودی یه سر مفصل به وبلاگتون می زنم در ضمن با يک ترانه به روزم روزهای متفاوتی رو براتون آرزو می کنم

سعید یوبال

سلام عزیز ... و كشتي هاي نوراني كه از گرداب از توفان دريا باز گرديد ند تمام مردم ساحل نشين از جاشوان پيرسال از "مرد" پرسيد ند و او; مردي كه يك شب ... منتظرم

سعید یوبال

سلام عزیز با مطلبی تحت عنوان : (( ميان ماه من تا ماه گردون )) تفاوت هاي غزل با غزل بررسي خصوصيات و ويژه گي هاي ساختاري غزل امروز در نسبت با اخلافش و یک غزل تازه ام. منتظرت میمانم. تا بعد

مهدی معارف

بانوی شعرهای شب و شمع و شور و عشق ما با شما خوشیم...شما با که ها خوشید!!؟؟ --- سلام دوست عزیز با دو خبر و یک غزل به روزم و منتظر شاد و در پناه حق بمانی

مهدی معارف

بانوی شعرهای شب و شمع و شور و عشق ما با شما خوشیم...شما با که ها خوشید!!؟؟ --- سلام دوست عزیز با دو خبر و یک غزل به روزم و منتظر شاد و در پناه حق بمانی

راشد فلاحی

سلام ...ترانه ی ما مدتهاست که مریض است. تب کرده. هذیان می گوید........این هم یک ترانه از خودم... به روزم و منتظر حضور پر بارتان

میثم ریاحی

سلام حمید جان / طبق معمول دیر می آیی و زود هم می ری ! آقا ما چاکریم / شعرات حال داد عزیز ! موفق باشی !