مشق
اول /پارت 1 /

اما قسم که می خوردم چشم های تو

باید پیاده برگردم

در ادامه مسیر

آغاز تو از این شبانه دیرتر بود

از امتداد من

از کوچه ای که با  تو به بن بست نمی رسید

حتی وقتی نبودی

بودی و نبودی

 از کودکی

که شکل رفتنت با من فرق می کرد

با چشم هایی که منتظر نبود

{ چشم های من }

کودکی که رفت تا ته خیابان

از درک ترس خورده ماشین ها

تا تو

کودکی که آمد

از من

تا خیابانی که قرار بود یک دعوت
ساده باشد

/ اما تو بودی

یک تصادف ساده 

رفتنی که از آغاز رفتی

و شعری که از رفتن آمد

پای جزوه های دانشگاه

اصلن از کلاس شروع شد

لالایی لای دستانم

از آن سوی خیابان

تا سوی تو

که خوابم برد

لای سطر پنجم چاقویی زنگ زده و

قاط زدن آخر

به شهود ندیدن

به شهوت در گذر

که خون بشویدش از کنارت و

تطهیر گفتن شوی از رفتنی

کودکی بیاورد

کودک دیگر را

به زنگ چاقوی در گذر

/ تیغه راه عصب را می شناخت

راه
آبی عصبی لرزان     

 عمود از افق

تیغه دست را که می نواخت

خون می رویید

به باور درماندن

از کلمه اول

دست زنگ می خورد که تا نخورد

به سکوت اول شب  

تا سید شروع شد

به چله ی لالایی

به تسبیح و شراب

به هو هو

که کو کو ؟

که چله تو را بیاورد با خود

گوشی برای شنیدن

چشمی اما ...

تا ساده تر شوم

مثل چشمان بی تکلف تو

ساده  می نویسم که باورت شود

این چشم ها

از نوازش کلمات تو سو می گیرد

/ 3 نظر / 16 بازدید
مهدی اورسجی

سلام مهدی جان همیشه مهرت تابنده باد

مژگان

[گل] دعوتید

يلدا

آقا! منم؛ گدای قديمی اين درم عمری ست گرد کرب و بلايت کبوترم خوبم شناختيد! منم بی حيا گدا رزق از شما گرفتم و بر بام ديگرم... السلام عليک يا اباعبدلله الحسين التماس دعا